حكيم زجاجى

307

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به نام تو نازد زمان و زمين * كند بر تو چرخ برين آفرين محمد جوينى دلت شاد باد * ز بند جهان جانت آزاد باد به ايام تو فتنه و غم مباد * ز جوى آب اقبال تو كم مباد ز سرچشمهء جودت اى نيك‌نام * روان باد در باغم آبى مدام بپرداختم ز آل مروان كنون * رسانم سخن را به كيوان كنون 20 بدين داستان چشم روشن كنم * جهان خوش‌تر از صحن گلشن كنم . . . چون بهشت * بيارايم اين بوستان چون بهشت چو دارم دلى پاك و طبعى روان * سخن گويم و تازه دارم روان چو شد سال گوينده بر شصت و هشت * ز عمر آنچه نيكوترين [ بر ] گذشت . . . * كه بينم يكى روز روى « 1 » سپيد 25 به پايان برم اين حكايت مگر * ببندم چنين نخل بر يكدگر به گفتار من عقل جان پرورد * چو سبزه كه آب روان پرورد . . . * شكر بارم از لب چو گويم سخن حديث رهى از شكر خوش‌تر است * ز جان و جوانى دگر خوش‌تر است به هرجا ز خورشيد روشن‌ترم * شود تازه جان‌ها ز شعر ترم 30 . . . * در اين پيشه اقبال يار من است برون آرم از آتش تيزتاب * روان جام‌هاى [ زجاجى ] چو آب در آن‌دم كه دم گيرم اى جان [ به چنگ ] * برون آورم لعل رخشان ز سنگ به معنى برم گوى از انجمن * ز دعوى نمىگويم اينجا سخن دو گوهر مرا داده يزدان پاك * كه كس را نباشد در اين آب و خاك 35 . . . * نيابى به عمرى يكى زاين نشان ملك صدردينم نكو داشتى * زمان تا زمانم برافراشتى . . . * به نام سپهر سخا شمس دين خداوند اقبال و راى و هنر * ز گردن‌فرازان برآورده سر . . . * وزير است و شاه است و سرلشكر است 40

--> ( 1 ) روى روز